

برچسب:
نویسنده: سام ایمانی


برچسب:
نویسنده: سام ایمانی


برچسب:
نویسنده: سام ایمانی
برچسب:
نویسنده: سام ایمانی
اینبار سفر ما به سمت شمال خودمون بود ساعت 5و نیم به سمت گیلان راه افتادیم و کلی من و همسری با هم حرف داشتیم و حرف زدیم از همه جا گفتیم از دغدغه هامون از غم هامون از همه چی و همه چی تا به رودبار رسیدیم
برچسب:
نویسنده: سام ایمانی
این روزها نمیدونم چی شده کارمون زیاد شده درگیری هامون زیاد شده خسته شدیم حوصله نداریم وقت نداریم حال نداریم خلاصه چی شده نمیدونم ولی کمتر تونستیم بیاییم اینجا بنویسیم و همسرجان که دیگه هیچی رکورد گذاش
برچسب:
نویسنده: سام ایمانی
دلبران،دل می برند.اما،تو جانم می بری
ناز را افزوده ، با نازت توانم می بری
سوز دردِ عشق را با غمزه های ناز خود
تا ته قلب من و تا استخوانم می بری
می زنی چشمک نهانی، جان تو! جان خودم!
با تکان پلک خود تا بی کرانم می بری
تا که می خواهم بگویم راز خود را ناگهان
دستهای مهربان را بر لبانم می بری
می کنی ساکت مرا با بوسه های بی هوا
شعر را با بوسه از روی زبانم می بری
تو شبیه دلبران هستی ولی جور دگر
دلبران،دل می برند.اما،تو جانم می بری
برچسب:
نویسنده: سام ایمانی